بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 29 اسفند 1390
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:راویان شیرین گفتار اندر حكایات خویش آورده اند درویشی مفلسِ صوفی نما بر آبادی ای گذر
كردندی و به عمارتی جلیل و جمیل چونان ارك سپید رسیدندی . چون بوی خوش خورش از دور شنیدی آه از نهاد برآوردی و نوای طبل و بالابان از بطن مبارك نواختن آغازیدی . بانگ هوهو بلندتر كردی تا ارباب خانه بشنیدی بیرون آمدی درویش بی نوا اندرون بردی سفره ای رنگین انداختی و درویش بر آن خواندی . درویش از اطعمه و اشربه ی مُلوّن تا حلق مبارك تناول كردندی و از میهمان نوازی صاحب البیت خوشنود شدندی و حسابی چترانداختی و چند صباحی تِلِپ شدندی . درویش در فواصل صرف مائده های آسمانی و زمینی مُخ خداوندِ خانه را تِلیت كردندی و به انواع نصایح فیض رساندی از مذمّت دنیا و مافیها و نكوهش نسوان و اولاد سخن ها راندی كه جملگی موجب غفلت از باری و دوری از رحمت عالی بودندی و اجتناب از آنها امر مُطاع مولا . در آخر ارباب سرای راضی به ترك مال و بنون با درویش برای كسب زهد همراه شدی . هنوز سواد آبادی نمایان بودی كه آهی جانسوز از نهاد درویش برآمدی و آخ و واخ بلند كردندی و دست بر دست و پای بر زمین كوبیدی صورت خراشیدی و موی نایابِ سر كندی و خاك بر آن افشاندی . همراه پرسیدی این چه حالی است كه بر تو رفته ؟ مگر چه فاجعه ای رخ نمودندی ؟ درویش دلریش " وا اسفا " " وا لهفا " گویان همی نالیدی كه دیدی چه خاك برسر شدی ؟ نسیان بزرگی بر من مستولی گشتی و كشكول عزیز جای گذاشتی . ارباب نیش خندی زدی و نگاهی عاقل اندر سفیه بر درویش نمودی و گفتی من مال و منال فراوان و زن ماه روی و اولادِ نیك سرشت رها كردندی آنچنان كه درویش از فراق كشكولی دون ناله زدندی من بنده غصه نخوردندی . هذا فراق بینی و بینك ! ( مطلب از وبگاه دوست گرامی آقای محمدرضا زارع )
كردندی و به عمارتی جلیل و جمیل چونان ارك سپید رسیدندی . چون بوی خوش خورش از دور شنیدی آه از نهاد برآوردی و نوای طبل و بالابان از بطن مبارك نواختن آغازیدی . بانگ هوهو بلندتر كردی تا ارباب خانه بشنیدی بیرون آمدی درویش بی نوا اندرون بردی سفره ای رنگین انداختی و درویش بر آن خواندی . درویش از اطعمه و اشربه ی مُلوّن تا حلق مبارك تناول كردندی و از میهمان نوازی صاحب البیت خوشنود شدندی و حسابی چترانداختی و چند صباحی تِلِپ شدندی . درویش در فواصل صرف مائده های آسمانی و زمینی مُخ خداوندِ خانه را تِلیت كردندی و به انواع نصایح فیض رساندی از مذمّت دنیا و مافیها و نكوهش نسوان و اولاد سخن ها راندی كه جملگی موجب غفلت از باری و دوری از رحمت عالی بودندی و اجتناب از آنها امر مُطاع مولا . در آخر ارباب سرای راضی به ترك مال و بنون با درویش برای كسب زهد همراه شدی . هنوز سواد آبادی نمایان بودی كه آهی جانسوز از نهاد درویش برآمدی و آخ و واخ بلند كردندی و دست بر دست و پای بر زمین كوبیدی صورت خراشیدی و موی نایابِ سر كندی و خاك بر آن افشاندی . همراه پرسیدی این چه حالی است كه بر تو رفته ؟ مگر چه فاجعه ای رخ نمودندی ؟ درویش دلریش " وا اسفا " " وا لهفا " گویان همی نالیدی كه دیدی چه خاك برسر شدی ؟ نسیان بزرگی بر من مستولی گشتی و كشكول عزیز جای گذاشتی . ارباب نیش خندی زدی و نگاهی عاقل اندر سفیه بر درویش نمودی و گفتی من مال و منال فراوان و زن ماه روی و اولادِ نیك سرشت رها كردندی آنچنان كه درویش از فراق كشكولی دون ناله زدندی من بنده غصه نخوردندی . هذا فراق بینی و بینك ! ( مطلب از وبگاه دوست گرامی آقای محمدرضا زارع )طبقه بندی: الله، حکمتها، خط سوم، اندیشه و مذهب، از دیگر سایتها، از آنجور حرفا،
برچسب ها: زهد، زهدفروشی، درویش، صوفی، مفلس، محمدرضا، زارع، جمیل، جلیل، عمارت، بو، اشربه، ملون، چاپلوس، سعایت،
مطالب مرتبط: چاپلوسی و ایرانیان و روساء،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 4 اسفند 1390
با +1 به مطلب امتیاز دهید
* عزیزا ! شب و روز از خیالت در دل خود محفلی دارم. گاهی فكرمیكنم كه تنهایی، كفر است، جهان پر از تست، كجا مرامیتوان بی تو تصور كرد.
جهان آنقدر ازتو پر است كه تهی از هر چیز دیگر! بهرچه كه مینگریم،تنها ترا (میباید) یا نه ! (میشاید) نه!... و تنها ترا می بینیم.
مگر" ونحن من حبل الورید " نیستی !؟!
هستی ! تو از كثرت وضوح؛ نامعلومی!
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میكرد.
او نمی دیدش و از دور خدایا میكرد.
جهان آنقدر ازتو پر است كه تهی از هر چیز دیگر! بهرچه كه مینگریم،تنها ترا (میباید) یا نه ! (میشاید) نه!... و تنها ترا می بینیم.
از بسكه دو دیده در خیالت دارم
در هر چه نگه كنم تویی پندارم.
در هر چه نگه كنم تویی پندارم.
مگر" ونحن من حبل الورید " نیستی !؟!
هستی ! تو از كثرت وضوح؛ نامعلومی!
ادامه مطلب .....
طبقه بندی: الله، حکمتها، عشق,حب و دوستی، دعا و نیایش،
برچسب ها: خدایا، صمدا، خداوندا، پروردگارا، جمیل، الله، اله، الهی، دعا، نیایش، معبود، غفار، رحمن، رحیم، غفور،
مطالب مرتبط: نیایش, گفتگوی شبانی با حضرت دوست.قسمت سوم، نیایش, گفتگوی شبانی با حضرت دوست.قسمت دوم، نیایش, گفتگوی شبانی با حضرت دوست.قسمت اول،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 27 بهمن 1390
با +1 به مطلب امتیاز دهید
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:* یا وكیل! توكل مرا به خودت، قطع مفرمای!
* ولی، چاره چیست؟! خواندیم و شنیدیم و گفته اند و با تمام گوشت وپوستمان حس میكنیم كه؛ تو دوستداری؛ صدای استثغاثه بندگانترا بشنوی! تو دوستداری بندگانت ازتو بخواهند! این چه بزرگی و بزرگواری است كه توجهت را از ناسپاسان نیز بر نمیگیری؛ و بقول آن نکته گوی كه" پرده ناموس بندگان(حتی) به گناه فاحش ندری و رزق و روزی آنانرا به سبب ناسپاسی شان قطع ننمایی. خدایا! تو چه و كه هستی؟ ! به تو حیرت, و در نهایت,عجز و ناتوانی , در درك حتی , جلوه ای از جلوات یك صفت ذاتیات بر ما , كه ما چه هستیم و تو چه و كه و كجائی؟!!

حسبنا لله نعم الوكیل
نعم المولی و نعم النّصیر.
نعم المولی و نعم النّصیر.
* ولی، چاره چیست؟! خواندیم و شنیدیم و گفته اند و با تمام گوشت وپوستمان حس میكنیم كه؛ تو دوستداری؛ صدای استثغاثه بندگانترا بشنوی! تو دوستداری بندگانت ازتو بخواهند! این چه بزرگی و بزرگواری است كه توجهت را از ناسپاسان نیز بر نمیگیری؛ و بقول آن نکته گوی كه" پرده ناموس بندگان(حتی) به گناه فاحش ندری و رزق و روزی آنانرا به سبب ناسپاسی شان قطع ننمایی. خدایا! تو چه و كه هستی؟ ! به تو حیرت, و در نهایت,عجز و ناتوانی , در درك حتی , جلوه ای از جلوات یك صفت ذاتیات بر ما , كه ما چه هستیم و تو چه و كه و كجائی؟!!

ادامه مطلب .....
طبقه بندی: الله، حکمتها، عشق,حب و دوستی، دعا و نیایش،
برچسب ها: خدایا، صمدا، خداوندا، پروردگارا، جمیل، الله، اله، الهی، دعا، نیایش، معبود، غفار، رحمن، رحیم، غفور،
مطالب مرتبط: نیایش, گفتگوی شبانی با حضرت دوست.قسمت دوم،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
آخرین مطالب ما



