بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع
شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی )
قسمت دوم
تذکر:
این مصاحبه در سالهای پیشین تهیه شده بود که قطعا اینجانب در شرائط کنونی
تغییراتی را در بعضی از نظراتم دارم بخصوص درباره شخصیت شمس تبریزی که
انشالله در جای خود بدان خواهم پرداخت.
س ) خلاصه هم بفرمایید قبول است !
ج ) بله ؛ حتما میدانید که مولوی ایرانی ایرانی است و زادگاهش در خراسان ایران بوده است ولی در طول زندگی اش بدلائل
عدیده ای که غالبا اهل مطالعه و تحقیق میدانند مجبور به مهاجرت میشود و در قونیه مهاجری ایرانی است که موطن میگیرد. در قونیه
آنزمان کلیساهایی بوده است ، دیر ها کنشت و کنیسا و ... هم بوده است و خود مولوی
بدلیل اینکه بالاخره مفتی و عالم دینی بوده ، قطعا مراودات و رفت و آمدهایی هم با
آنها داشته است . آنچه که من در اینجا میتوانم بگویم اینکه مولوی با مسیحیان البته در مقایسه با دیگران بخصوص با یهودیان و گبری ها که
چندان رابطه مناسبی نداشته و حتی لحن تندی در باره آنها داشته است و تندی هایی
دارد اما بجز در موارد اندکی با مسیحیان روابط خوبی داشته است . گویا از برخورد
صبورانه و گاها بیغرضانه تر مسیحیان آنزمان البته ( نه
مسیحیان غالبا سیاسی اینزمان ) هم خشنود بوده است و این موضوع در کنه اثار
مولوی پیداست منتها باید اهل مطالعه مستمری باشی که بتوانی به این زوایا دست یابی
ادامه مطلب .........
طبقه بندی: اندیشه و مذهب، مصاحبه،
برچسب ها: محمود زارع، مولوی، شمس، رند، مصاحبه، شخصیت،
بخشی دیگر از مصاحبه با محمود زارع
شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی )
قسمت اول
تذکر: این مصاحبه در سالهای پیشین تهیه شده بود که قطعا اینجانب در شرائط کنونی تغییراتی را در بعضی از نظراتم دارم بخصوص درباره شخصیت شمس تبریزی که انشالله در جای خود بدان خواهم پرداخت.
س)در باره شخصیتها!شما به
کدامیک از شخصیتها بیشتر علاقمندید ؟
ج ) واضحتر بفرمایید . چون از نظر من هر موجودی دارای شخصیتی است . بعلاوه علاقمندی هم باید تفسیر مشخصی بگیرد . یعنی چه نوع علاقه ای ؟ در چه زمینه ای و در چه سطح و عمقی ؟ تازه کدام نوع از شخصیتها ؟ شخصیتهای انسانی یا غیر آن ؟! و ...
س)منظورم شخصیتهای انسانی اند ؟ یعنی از شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و ...
ج) گرچه پاسخ مرا بروشنی نداده اید ولی من بر اساس
فهمم از نظرشما توضیحی میدهم . بنظر من با توجه به همین درک خویش از مافی الضمیر
(پرسش) شما ؛ میگویم که حافظ را دوست دارم ؛ خیلی ؛ اما مولوی برای من یه چیز دیگه
است
!
ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه و مذهب، مصاحبه،
برچسب ها: محمود زارع، مولوی، شمس، رند، شبستری، شیخ محمود، گلشن راز،
بنوشته ساری(گاهنوشتهای محمود زارع ) چگونه
از این حال میتوانم سخن گفت؟ با كلمات
كه دلالان آلوده این بازارند و
وسایل نقلیه ای كه میان تولید و مصرف درآمد و شدند؟ جز این قاصدان گنگ ،
چاره ای ندارم!
امروز را دستم بقلم نمیرود. پنجه هام بحال خود نیستند. بفرمان من نیستند، بیهوده میكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، یكباره چنان غافلگیر شده اند كه هنوز گیجند، هنوز هم گیجم! نمیتوانم ساعت ها خودم را پشت میز كارم بنشانم و هی بگویم بنویس، كلمات چنان شتابزده و سراسیمه در فضای خیالم چرخ میزنند، شنا میكنند برقص آمده اند كه هیچكدام دم بدست نمیدهند. گریبان هیچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نیامده است. حالا میفهمم كه چرا شمس تبریزی عمری بی تابی میكرد و یك جمله حرف نتوانست بزند، یك بیت شعر نتوانست بسراید. نمیشود، برای گفتن ، نوشتن و سرودن باید در سطح مولوی ماند، اگر به مرز شمس تبریزی قدم گذاشتی دیگر در اختیار خود نیستی ( عجب ادعائی ؟! )
ادامه مطلب
طبقه بندی: از آنجور حرفا،
برچسب ها: حال، شمس، مولوی، محمود، قلم، احساس، سخن،
مطالب مرتبط: دیگرگونه،
در ادبیات کهن ما از عشق و دلدادگی سخنها رانده شده و حکایات بنظم و نثر درآمده , که بسیارند و نام بدن مجالی دیگر خواهد اما بیشتر و یا قریب به اتفاق این دلدادگی ها بین دو جنس مخالف ( زن و مرد ) طرح و بیان شده و یا مشهور آفاق گشته است اما شیدایی دو همجنس را کمتر دیده ایم فی المثل در داستان محمود و ایاز. اما راز دلدادگی مولوی و شمس را بسیاری جدی نگرفته اند , اگر لیلی و مجنون بافسانه بیشتر میزند اما داستان شمس و نقش و تاثیرش در مولانا واقعی است و عمق و محتوایش هم بیشتر و میمنت و مبارکی اش هم برای ما بسی والاتر و بالاتر بوده و میباشد و من در تعجبم که این شمس که بود و آن شور چه بود که جلال الدین محمد فقیه را به مولوی مثنوی سرا مبدل کرد که خودش میگوید :
شهر تبریز است و کوی دلستان!
فر فردوس است , این پالیز را ,
شعشعه عرش است , این تبریز را
هر زمانی , فوج روح انگیز جان ,
از فراز عرش بر تبریزیان !...
از اصحاب قدیم , منقول است که : چون نصره الدین وزیر...خانقاه خود تمام کرد, اجلاسی عظیم کرده علماء و شیوخ و اکابر شهر , جمع آمده بودند. بعد از ختم قرآن , به سماع کرده , دم بدم , نصره الدین وزیر , در سماع به حضرت مولانا شمس , آسیب میکرده...حضرت مولانا ( جلال الدین ) انفعال عظیم نمود , دست شمس را بگرفت و از سماع بیرون آمد...بعد از فروداشت سماع , همان ساعت , سرهنگ سلطان رسیده , باهانت تمامش بردند و در حال شهیدش کردند.( افلاکی 4/ 104 )
ادامه مطلب .....
طبقه بندی: خط سوم،
برچسب ها: خط سوم، صاحب الزمانی، شمس، شمس تبریزی، مولوی، علاء الدین،
مطالب مرتبط: خط سوم اول، خط سوم دوم، خط سوم سوم، خط سوم چهارم، خط سوم پنجم، خط سوم ششم،
web counter
که :
...پیش شیخ صلاح الدین , ذکر شمس الدین , مکنید! و پیش چلپی , حسام الدین ؛
ذکر شیخ صلاح الدین مکنید ! ( افلاکی 4/ 83 ) شمس الدین تبریزی را زنی بود کیمیا نام , روزی از او خشم گرفت و بطرف باغهای مرام رفت ؛ حضرت مولانا جلال الدین بزنان مدرسه اشارت فرمود که : - بروید و کیمیا خاتون را بیاورید که خاطر مولانا شمس الدین را به وی تعلق عظیم است ! ( افلاکی 4 / 39 )
منکوحه ی مولانا شمس الدین , کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه... روزی بی اجازت او , زنان , او را مصحوب جده ی سلطان ولد , برسم تفرج بباغش بردند , از ناگاه مولانا شمس الدین بخانه آمده مذکوره را طلب داشت ؛ گفتند : - جده ی سلطان ولد , با خواتین , او را بتفرج بردند ! ...بغایت رنجش نمود . چون کیمیا خاتون بخانه آمد , فی الحال درد گردن گرفت همچون چوب خشک بی حرکت شد. فریاد کنان , بعد از سه روز , نقل کرد ( مرد ) ... چون هفتم او بگذشت , باز بسوی دمشق روانه شد... ( افلاکی 4/ 43 )
ادامه مطلب
طبقه بندی: خط سوم،
برچسب ها: خط سوم، صاحب الزمانی، شمس، شمس تبریزی، مولوی، علاء الدین،
مطالب مرتبط: بخش : خط سوم در ساری ( گاهنوشتهای محمود زارع )،
- نماز بگزاریم , امامتی کن ! شمس الدین فرمود که :
- با وجود شما کسی را امامتی نرسد !
مولانا امامی کرد ... ( افلاکی 3 /14 )
[ مولانا ] گفت :
- علمای ظاهر , واقف اخبار رسولند , و حضرت مولانا شمس الدین , واقف اسرار رسولند ... و من مظهر انوار رسولم . ( افلاکی 4 /2 و نیز سپهسالار 182 )
ادامه مطلب .....
طبقه بندی: خط سوم،
برچسب ها: خط سوم دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی، خط سوم، شمس، مولوی، شمس تبریزی، افلاگی، سپهسالار، توحید، عرفان، عشق، وحدت، کیمیا، نجوم، منطق، محمود زارع،
مطالب مرتبط: خط سوم قسمت اول، خط سوم قسمت دوم، خط سوم قسمت سوم،
[ سلطان ولد در جستجوی شمس ] چون به دمشق رسید , اصحاب را اشارت فرمود تا در هر طرف آثار ایشان ( شمس ) را طلب دارند و آن گنج را در هر کنج , بجویند. بعد از چند روز , آن عالم حقایق را , در گوشه ای یافتند که مستغرق ... گشته بود. و هیچ کس را , از اهل آن بلاد , بر معامله ی ایشان وقوف نبود. ( سپهسالار 131 )
در دمشق سلطان ولد با تمامت یاران به بندگیش درآمده .... سیم و زری که آورده بودند , به حضرتشان نهادند و سلام حضرت خداوندگار ( مولوی ) و مکتوب , رسانیدند. مولانا شمس الدین بخنده ی خوش فرمود : - ما را به سیم و زر , چه فریبد ؟ - ما را طلب مولانا ... کفایت است , و از سخن , و اشارت او تجاوز , چگونه توان کردن ؟ .... ( سپهسالار 132 - 131 )
ادامه مطلب .....
طبقه بندی: خط سوم،
برچسب ها: شمس، مولوی، خط سوم، محمود زارع، ساری، تبریز، قونیه، روم،
مطالب مرتبط: خط سوم در آبگینه ساری، زندگی بی تناسب با فهم،
شخصیتها : و بررسی نظریاتشان ( این جلسه مولوی )

قسمت اول
ج ) واضحتر بفرمایید . چون از نظر من هر موجودی دارای شخصیتی است . بعلاوه علاقمندی هم باید تفسیر مشخصی بگیرد . یعنی چه نوع علاقه ای ؟ در چه زمینه ای و در چه سطح و عمقی ؟ تازه کدام نوع از شخصیتها ؟ شخصیتهای انسانی یا غیر آن ؟! و ...
س ) منظورم شخصیتهای انسانی اند ؟ یعنی از شخصیتهایی مانند فردوسی و سعدی و ...
ج) گرچه پاسخ مرا بروشنی نداده اید ولی من بر اساس فهمم از نظرشما توضیحی میدهم . بنظر من با توجه به همین درک خویش از مافی الضمیر (پرسش) شما ؛ میگویم که حافظ را دوست دارم ؛ خیلی ؛ اما مولوی برای من یه چیز دیگه است !
س ) همین ؟! ج ) بله همین !
س ) چرا ؟!
ج) خوب واقعا فعلا حوصله ندارم بیشتر توضیح دهم . در این نوع از پرسش این پاسخ کوتاه کافیست و خیلی هم کافیست. البته بقول طلبه ها " اثبات شئی نفی ما اعداء نمیکند " . یعنی علاقمندی من به حافظ و بخصوص مولوی لزوما بمعنی عدم مهر من به شخصیتهایی مانند شیخ محمود شبستری که من با توجه به سنی که او در آن سن و سال گلشن رازش را در قریب به هزار بیت معرفت سروده بود ، در شگفتم و بسیار برایم محبوب است . یا نظامی که من واقعا یکزمانی دریافتم که بیهوده و یا از سر مسامحه بهش حکیم نگفته اند . و از این دست زیاد هستند حالا گرچه کمتر سعادت همنشینین با این عزیزان را داشته ام اما همین مقدار اندکی که از واسطه هایی با آنها مرتبط بوده ام ، عجائبی دیده ام که نمتوانم تحسینشان نکنم و دوستشان نداشته باشم . شاید از سر بختیاری خاص من بوده است و یا بنا به دلائل عدیده ای من حافظ و بیشتر مولوی بقولی سر راهم سبز شده اند و بخصوص مولوی زیاد جلوی من پیچیده است .
باور کنید که آنقدر به این بزرگ مرد علاقه داشتم و دارم که کتابهایش بخصوص دو کتاب مهمترش مانند دیوان کبیر و بخصوص مثنوی اش را با گرفتاری و داستانی تهیه کرده ام . زمانی پول نداشتم و حرص در کنار داشتن مثنوی مرا می گداخت .
شبی بعادت دوران مجردی که اکثرا تا دیروقتها با هم بودیم و ول و رها ؛ در خانه آقای .... بودم . بهش گفتم که مثنوی ات را برای مدتی بمن بده . گفت باشه اما حالا نه . بعدا بیا بگیر . هر چه اصرار کردم نداد . من آنچنان شوقی برم داشته بود که آن شب جمعه نمیتوانستم بدون مثنوی سر کنم . این ناقلا رفیق من هم کمی خسیس تشریف داشتند. و نم پس نمی دادند . منم موقع رفتن مثنوی را زیر اورکت ( آنموقع تازه جهاد اوایل انقلاب سالی یکی دو دست اورکت کره ای بما میدادند که گشاد و جادارد هم بود ) پنهان کرده و با سرقت مثنوی کار را آغاز کردم.
ادامه مطلب
طبقه بندی: مصاحبه، خط سوم، اندیشه و مذهب،
برچسب ها: مصاحبه، مولوی، محمود، زارع، جلال الدین، ایرانی، اندیشه، مثنوی، شمس، دیوان شمس، مثنوی معنوی، عشق، شوریده گی، شیفتگی،
مطالب مرتبط: خط سوم . شمس قسمت اول، مصاحبه ها در گاه نوشتهای محمود زارع،



