بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

( محمود زارع - ساری 25 اسفند 90 )
قواعد فلسفی و عرفانی با منشا و مبناهای ذوقی و من عندی ، به طرق مختلف انسان را به
انحراف فکری می کشاند! اساسی ترین مشکل مدرسه فلسفه و عرفان مصطلح، خود
بنیادی نظری و اعتقادی و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم برهانی و
عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است. این خود بنیادی و بی توجهی و
عدم پایبندی فلاسفه و عرفا به آموزه های اهل بیت علیهم السلام، در عرصه
های گوناگون اعم از اصول و فروع دین خود را نشان می دهد.
در راستای بسط و تشریح نظریه فلسفی و عرفانی وحدت وجود و مبانی ابن عربی که معتقد است فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت و گوساله پرستی قوم موسی عین خدا پرستی بوده و همچنین برخی که میگویند شیطان رئیس الموحدین به شمار می رود ، شمر و عمر سعد و یزید هم در زمره بهشتیان قرار گرفتند.
انحراف فکری می کشاند! اساسی ترین مشکل مدرسه فلسفه و عرفان مصطلح، خود
بنیادی نظری و اعتقادی و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم برهانی و
عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است. این خود بنیادی و بی توجهی و
عدم پایبندی فلاسفه و عرفا به آموزه های اهل بیت علیهم السلام، در عرصه
های گوناگون اعم از اصول و فروع دین خود را نشان می دهد.در راستای بسط و تشریح نظریه فلسفی و عرفانی وحدت وجود و مبانی ابن عربی که معتقد است فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت و گوساله پرستی قوم موسی عین خدا پرستی بوده و همچنین برخی که میگویند شیطان رئیس الموحدین به شمار می رود ، شمر و عمر سعد و یزید هم در زمره بهشتیان قرار گرفتند.
ادامه مطلب
طبقه بندی: الله، خط سوم، خبر و اطلاع، فرق مذهبی، اندیشه و مذهب، از دیگر سایتها، از آنجور حرفا،
برچسب ها: الله، خدا، بهشت، جنت، یزید، قاتل، کربلا، ابن سعد، عرفان، صوفی، صوفیه، صمدی آملی، حسنزاده آملی، اعتراض، انتقاد، رد، تصحیح،
مطالب مرتبط: یزید و ....هم به بهشت می روند!+(دانلود صوت) + اعتراض،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 29 اسفند 1390
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:راویان شیرین گفتار اندر حكایات خویش آورده اند درویشی مفلسِ صوفی نما بر آبادی ای گذر
كردندی و به عمارتی جلیل و جمیل چونان ارك سپید رسیدندی . چون بوی خوش خورش از دور شنیدی آه از نهاد برآوردی و نوای طبل و بالابان از بطن مبارك نواختن آغازیدی . بانگ هوهو بلندتر كردی تا ارباب خانه بشنیدی بیرون آمدی درویش بی نوا اندرون بردی سفره ای رنگین انداختی و درویش بر آن خواندی . درویش از اطعمه و اشربه ی مُلوّن تا حلق مبارك تناول كردندی و از میهمان نوازی صاحب البیت خوشنود شدندی و حسابی چترانداختی و چند صباحی تِلِپ شدندی . درویش در فواصل صرف مائده های آسمانی و زمینی مُخ خداوندِ خانه را تِلیت كردندی و به انواع نصایح فیض رساندی از مذمّت دنیا و مافیها و نكوهش نسوان و اولاد سخن ها راندی كه جملگی موجب غفلت از باری و دوری از رحمت عالی بودندی و اجتناب از آنها امر مُطاع مولا . در آخر ارباب سرای راضی به ترك مال و بنون با درویش برای كسب زهد همراه شدی . هنوز سواد آبادی نمایان بودی كه آهی جانسوز از نهاد درویش برآمدی و آخ و واخ بلند كردندی و دست بر دست و پای بر زمین كوبیدی صورت خراشیدی و موی نایابِ سر كندی و خاك بر آن افشاندی . همراه پرسیدی این چه حالی است كه بر تو رفته ؟ مگر چه فاجعه ای رخ نمودندی ؟ درویش دلریش " وا اسفا " " وا لهفا " گویان همی نالیدی كه دیدی چه خاك برسر شدی ؟ نسیان بزرگی بر من مستولی گشتی و كشكول عزیز جای گذاشتی . ارباب نیش خندی زدی و نگاهی عاقل اندر سفیه بر درویش نمودی و گفتی من مال و منال فراوان و زن ماه روی و اولادِ نیك سرشت رها كردندی آنچنان كه درویش از فراق كشكولی دون ناله زدندی من بنده غصه نخوردندی . هذا فراق بینی و بینك ! ( مطلب از وبگاه دوست گرامی آقای محمدرضا زارع )
كردندی و به عمارتی جلیل و جمیل چونان ارك سپید رسیدندی . چون بوی خوش خورش از دور شنیدی آه از نهاد برآوردی و نوای طبل و بالابان از بطن مبارك نواختن آغازیدی . بانگ هوهو بلندتر كردی تا ارباب خانه بشنیدی بیرون آمدی درویش بی نوا اندرون بردی سفره ای رنگین انداختی و درویش بر آن خواندی . درویش از اطعمه و اشربه ی مُلوّن تا حلق مبارك تناول كردندی و از میهمان نوازی صاحب البیت خوشنود شدندی و حسابی چترانداختی و چند صباحی تِلِپ شدندی . درویش در فواصل صرف مائده های آسمانی و زمینی مُخ خداوندِ خانه را تِلیت كردندی و به انواع نصایح فیض رساندی از مذمّت دنیا و مافیها و نكوهش نسوان و اولاد سخن ها راندی كه جملگی موجب غفلت از باری و دوری از رحمت عالی بودندی و اجتناب از آنها امر مُطاع مولا . در آخر ارباب سرای راضی به ترك مال و بنون با درویش برای كسب زهد همراه شدی . هنوز سواد آبادی نمایان بودی كه آهی جانسوز از نهاد درویش برآمدی و آخ و واخ بلند كردندی و دست بر دست و پای بر زمین كوبیدی صورت خراشیدی و موی نایابِ سر كندی و خاك بر آن افشاندی . همراه پرسیدی این چه حالی است كه بر تو رفته ؟ مگر چه فاجعه ای رخ نمودندی ؟ درویش دلریش " وا اسفا " " وا لهفا " گویان همی نالیدی كه دیدی چه خاك برسر شدی ؟ نسیان بزرگی بر من مستولی گشتی و كشكول عزیز جای گذاشتی . ارباب نیش خندی زدی و نگاهی عاقل اندر سفیه بر درویش نمودی و گفتی من مال و منال فراوان و زن ماه روی و اولادِ نیك سرشت رها كردندی آنچنان كه درویش از فراق كشكولی دون ناله زدندی من بنده غصه نخوردندی . هذا فراق بینی و بینك ! ( مطلب از وبگاه دوست گرامی آقای محمدرضا زارع )طبقه بندی: الله، حکمتها، خط سوم، اندیشه و مذهب، از دیگر سایتها، از آنجور حرفا،
برچسب ها: زهد، زهدفروشی، درویش، صوفی، مفلس، محمدرضا، زارع، جمیل، جلیل، عمارت، بو، اشربه، ملون، چاپلوس، سعایت،
مطالب مرتبط: چاپلوسی و ایرانیان و روساء،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: مطلبی را از استاد محترم صمدی آملی در یکی از سایتها دیدم که بدلیل جالب بودن آن و بخصوص انحرافاتی که بسیاری از جوانان بدلیل عدم اطلاع از عمق معارف اسلامی به عرفانهای نوظهور و سطحی گرایشاتی را بخصوص در پس معرفی خشن و منحرفانه بسیاری از اسلام , پیدا نموده اند , در این پست قرار داده و خود این بنده نیز نظراتی را دارم که و تجربیاتی را که بدلیل اهمیت آن برای خود و فرزندانم دوست دارم که مطرح نمایم. آنقدر مباحث عرفانی به ذائقه انسانهای تشنه محبت شیرین مینماید که خدا میداند شیطان بسیاری را در سر همین گرایشات بانحراف میکشاند . انحرافاتی را که شیطان برای این گروه ایجاد کرده است تنها منحصر به قشر جوان نبوده است ای بسا که بزرگانی نامدار را نیز با همین اهرم درغلطانده است که بایستی یک آدم معتقد و باورمند بخدا و قیامت به آن متفطن بوده و دغدغه داشته باشد.
انحراف فکری می کشاند! اساسی ترین مشکل مدرسه فلسفه و عرفان مصطلح، خود
بنیادی نظری و اعتقادی و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم برهانی و
عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است. این خود بنیادی و بی توجهی و
عدم پایبندی فلاسفه و عرفا به آموزه های اهل بیت علیهم السلام، در عرصه
های گوناگون اعم از اصول و فروع دین خود را نشان می دهد.
حضرت استاد صمدی آملی آیت الله صمدی آملی داوود صمدی آملی
در راستای بسط و تشریح نظریه فلسفی و عرفانی وحدت وجود و مبانی ابن عربی که معتقد است فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت و گوساله پرستی قوم موسی عین خدا پرستی بوده و همچنین برخی که میگویند شیطان رئیس الموحدین به شمار می رود ، شمر و عمر سعد و یزید هم در زمره بهشتیان قرار گرفتند.
آقای صمدی آملی شاگرد خاص و برجسته جناب آقای حسن زاده آملی در سخنانی با ذکر مقدماتی فلسفی و عرفانی به تبرئه و تطهیر قاتلان ابا عبدالله الحسین علیه السلام پرداخته و اظهار میدارد در حالی که در قیامت همه منتظر به جهنم رفتن شمر و یزید و عمر سعد هستند، مشاهده می شود که امام حسین دست اینها را گرفته و به بهشت می برد!
( محمود زارع - ساری 25 اسفند 90 )
قواعد فلسفی و عرفانی با منشا و مبناهای ذوقی و من عندی ، به طرق مختلف انسان را به
انحراف فکری می کشاند! اساسی ترین مشکل مدرسه فلسفه و عرفان مصطلح، خود
بنیادی نظری و اعتقادی و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم برهانی و
عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است. این خود بنیادی و بی توجهی و
عدم پایبندی فلاسفه و عرفا به آموزه های اهل بیت علیهم السلام، در عرصه
های گوناگون اعم از اصول و فروع دین خود را نشان می دهد.حضرت استاد صمدی آملی آیت الله صمدی آملی داوود صمدی آملی
در راستای بسط و تشریح نظریه فلسفی و عرفانی وحدت وجود و مبانی ابن عربی که معتقد است فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت و گوساله پرستی قوم موسی عین خدا پرستی بوده و همچنین برخی که میگویند شیطان رئیس الموحدین به شمار می رود ، شمر و عمر سعد و یزید هم در زمره بهشتیان قرار گرفتند.
آقای صمدی آملی شاگرد خاص و برجسته جناب آقای حسن زاده آملی در سخنانی با ذکر مقدماتی فلسفی و عرفانی به تبرئه و تطهیر قاتلان ابا عبدالله الحسین علیه السلام پرداخته و اظهار میدارد در حالی که در قیامت همه منتظر به جهنم رفتن شمر و یزید و عمر سعد هستند، مشاهده می شود که امام حسین دست اینها را گرفته و به بهشت می برد!
ادامه مطلب
طبقه بندی: الله، حکمتها، خط سوم، علوم خاص، فرق مذهبی، اندیشه و مذهب، عشق,حب و دوستی، عجیب و غریب، از دیگر سایتها، از آنجور حرفا، دعا و نیایش،
برچسب ها: الله، خدا، بهشت، جنت، یزید، قاتل، کربلا، ابن سعد، عرفان، صوفی، صوفیه، صمدی آملی،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 1 بهمن 1390
مستوجب آتش
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آورده اند که یکروز شیخ ابوسعید ابوالخیر در نیشابور به محله ای وارد میشد و جمع متصوفه بیش از 150 کس با او بودند. ناگاه زنی پاره ای خاکستر از بام بیانداخت ( نادانسته که کسی میگذرد ) از آن خاکستر بعضی بر جامه شیخ رسید شیخ فارغ بود و هیچ متاثر نگشت اما جمع همراه در اضطراب آمدند و گفتند این سرای باز کنیم و خواستند تا حرکتی کنند و اعتراضی . شیخ گفت آرام گیرید زیرا کسی که مستوجب آتش بود , خاکستر با او قناعت کنند بسیار شکر واجب باشد. جمله خلق را وقت خوش شد و بسیار بگریستند.
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آورده اند که یکروز شیخ ابوسعید ابوالخیر در نیشابور به محله ای وارد میشد و جمع متصوفه بیش از 150 کس با او بودند. ناگاه زنی پاره ای خاکستر از بام بیانداخت ( نادانسته که کسی میگذرد ) از آن خاکستر بعضی بر جامه شیخ رسید شیخ فارغ بود و هیچ متاثر نگشت اما جمع همراه در اضطراب آمدند و گفتند این سرای باز کنیم و خواستند تا حرکتی کنند و اعتراضی . شیخ گفت آرام گیرید زیرا کسی که مستوجب آتش بود , خاکستر با او قناعت کنند بسیار شکر واجب باشد. جمله خلق را وقت خوش شد و بسیار بگریستند.
طبقه بندی: خط سوم، عشق,حب و دوستی،
برچسب ها: شیخ، بایزید، بسطامی، خاکستر، آتش، عرفان، عارف، صوفی،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 31 خرداد 1390
سکون مفلس یا حصار روئین افلاس ... دریا ز پری یک نفس آرام ندارد !
در وبلاگ ساری , گاهنوشتهای محمود زارع آمده است ؛ وقتی دو صوفی با هم میرفتند یکی مفلس و دیگری پنج دینار داشت . مفلس مجرد و دلیر میرفت و باک نداشت و هرجا میرسید ایمن بود و جایگاه مخوف می خفت و می غلطید بمراد دل , ولی خداوند پنج دینار از بیم نخفتی و مضطرب بودی تا وقتی بسر چاهی رسیدند جایی مخوف و سر چند راهی بود , صوفی مجرد طعام بخورد و خوش بخفت و خداوند پنج دینار از بیم نتوانست بخوابد دایم میگفت چه کنم پنج دینار زر دارم و اینجا مخوف است و تو بخفتی و مرا خواب نمیگیرد یعنی نه خواب توانم کرد و نه جرات رفتن دارم . صوفی مجرد گفت پنج دینار بمن ده بدو داد وی به ته چاه انداخت و گفت آسوده شدی ایمن بخواب و بنشین که مفلس در حصار روئین است !
در وبلاگ ساری , گاهنوشتهای محمود زارع آمده است ؛ وقتی دو صوفی با هم میرفتند یکی مفلس و دیگری پنج دینار داشت . مفلس مجرد و دلیر میرفت و باک نداشت و هرجا میرسید ایمن بود و جایگاه مخوف می خفت و می غلطید بمراد دل , ولی خداوند پنج دینار از بیم نخفتی و مضطرب بودی تا وقتی بسر چاهی رسیدند جایی مخوف و سر چند راهی بود , صوفی مجرد طعام بخورد و خوش بخفت و خداوند پنج دینار از بیم نتوانست بخوابد دایم میگفت چه کنم پنج دینار زر دارم و اینجا مخوف است و تو بخفتی و مرا خواب نمیگیرد یعنی نه خواب توانم کرد و نه جرات رفتن دارم . صوفی مجرد گفت پنج دینار بمن ده بدو داد وی به ته چاه انداخت و گفت آسوده شدی ایمن بخواب و بنشین که مفلس در حصار روئین است !
ادامه مطلب
طبقه بندی: حکمتها، اجتماعی، اندیشه و مذهب،
برچسب ها: صوفی، زاهد، گدا، غنا، فقر،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
آخرین مطالب ما



