ساری
گاهنوشتهای محمود زارع - مازندران,ساری,سوربن,دانلود کتب و مجلات قدیمی,اندیشه و مذهب,هنر و ادبیات و عشق

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 11 بهمن 1390
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:آورده اند ابولولو غلام مغیره بن شعبه حاکم کوفه بود . وقتیکه مغیره و ایشان بمدینه آمدند روزی ابولولو بعنوان شکایت از مغیره نزد عمربن خطاب آمد و اظهار داشت : مولای من مغیره ماهی 100 درهم از من مطالبه میکند و تحصیل این وجه برای من مقدور نیست ؛ به مغیره دستور بده بر من سخت نگیرد.
عمر خطاب گفت تو چه صنعتی میدانی
ابولولو صنایع خود را بازگو کرد و در ضمن اظهار نمود که شاهکار صنایع من آسیای بادی است.
عمر بن خطاب بجای رسیدگی عادلانه و از آنجائیکه عصبیت عربیت سختی هم داشت بطوریکه عربها را برتر از عجم ها میدانست و بخصوص با ایرانیان نیز بد بود , گفت با این صنایعی که شمردی صد درهم دادن در ماه برای تو سخت نیست .
ابولولو که از دادخواهی خویش نزد عمربن خطاب بهره ای نیافت موقعی که میخواست از عمر جدا شود گفت : برای تو آسیایی بسازم که آوازه آن بتمام دنیا برسد ( روایت دیگر :آسیایی برای تو بگردش درآورم که تا روز قیامت بگردد ) و نیز ( بروایتی گفت: آسیایی برای تو بسازم که آوازه اش مغرب و مشرق را فرا گیرد ) , این بگفت از نزد عمر خطاب بیرون شد .
بعد از چند روز عمر بمسجد آمده بود که ابولولو فیروزان با کارد دوسر, شش زخم بر عمر زد و یکی از آن زخمها زیر ناف عمربن خطاب واقع شد و شکمش را پاره و او را از پای درآورد . این حادثه در روز 26 ذیحجه سنه 23 هجری بود , سه روز بعد یعنی در آخر ذیحجه عمر مرد و از دنیا رفت .
در کتب قدیمی از مورخین و محققین آورده اند که ؛ بانو حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ( دخت گرامی رسول مکرم و سیده النساء العالمین ) در روزی که عمر با تندی و بی ادبی تمام قباله فدک را از دست آنحضرت گرفت و پاره کرد ؛ آن بانوی مقدسه آزرده خاطر و بدین مضمون وی را نفرین فرموده بود که ...
ابن خطاب ؛ خداوند شکم ترا پاره کند ...

تنظیم برای وبلاگ از سوی : فرزانه زارع
هفتم بهمن 1390




طبقه بندی: فرق مذهبی،  تاریخ،  داغ کن - کلوب دات کام
برچسب ها: ابولولو، فیروز، فیروزان، عمر، عمرخطاب، عمربن خطاب، قاتل عمر، مغیره، غلام، نفرین، ظلم، خلیفه دوم، قباله، فدک، حضرت فاطمه، زهرا سلام الله،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 25 تیر 1390
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:از بزرگان عصر، یكی با غلام خود گفت كه از مال خود، پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. غلام شاد شد.
بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. غلام فرمان برد.
خواجه زهر مار كرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از كار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم.
گفت: ای خواجه، تو را به‌خدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارك می‌گذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد كن!
( عبید زاکانی )


داغ کن - کلوب دات کام
برچسب ها: عبید زاکانی، غلام، آزاد،
مطالب مرتبط: لطیفه ها،
( www.mzare.ir ) گاه نوشته های محمود زارع
آخرین مطالب ما
آرشیو ما
نظرسنجی
نمره تارنمای ما از نظر شما؟





صفحات جانبی
پیوند های سایت
امکانات دیگر







پایگاههای دیگر


کلوب محمود زارع

آبگینه ساری

تفریح و سرگرمی

ساری

قالب وبلاگ

سوربن.میاندرود